به شخصه فکر می کنم دنیایی که چین در آن قدرت اول جهان باشد دنیای مزخرفی خواهد بود. حوصله بحث هم ندارم که یکی بنشیند دوساعت مخم را بخورد که خوب مثلا چینی ها چه فرقی دارند با امریکایی ها و قس علی هذا. فقط من از این "مادرفاکر"ها همانقدر متنفرم که هیتلر از یهودیها متنفر بود. هرچه هم که می گذرد دارم دلایل بیشتری برای نفرتم پیدا می کنم.
وحشت از چین از همین الان همه گیر شده است. از وقتی آمدم استرالیا و دارم قدرتشان را از نزدیک می بینم، همیشه به شوخی و جدی به بچه ها گفته ام که اینها یک روز توی این کشور همه مان را می ریزند توی دریا، و هنوز هم معتقدم که دستشان برسد همین کار را می کنند. حالا از بعد از این بحران اقتصادی، هدیه یانکی های ایضا مادر فلان، مثل اینکه زنگ خطر مغز همه دارد می زند که : چین چین چین چین ...
اژدها دارد بیدار می شود. منظورم از اژدها اصلا آن عروسک مسخره ای نیست که هشتاد تا چینی می روند توش و می رقصند و در نتیجه تو فکر می کنی که اژدهاست که دارد می رقصد. منظورم یه دولت غول بی شاخ و دم است که به ملت خودش هم رحم نمی کند. دولتی که بیشتر از پنجاه سال است ملت خودش از ترسش کله شان را کرده اند توی زمین که گربه شاخشان نزند. دولتی که همین سال قبل خیابانهای تبت را به خون کشید و ...! دارم زر می زنم. خلاصه که از وقتی آمریکایی ها به ترتر افتاده اند، همه کشورهای زیر گوش چین هم به ترتر افتاده اند. چون می دانند چین ابرقدرت، مثل امریکایی می ماند که از مرز مکزیک همه غیر آمریکایی ها را بکشد تا آخرین نفر آن پایین توی شیلی. این یکی زیاد به "کودتا مودتا" علاقه ندارد. این یکی خاک می خواهد و خون. اگر رومیها توانستند با همان گوز مقدار جمعیت، تمام اروپا را بکشند و خودشان توی خاکشان ساکن شوند، چرا چین با یک میلیارد و 500 میلون بی ریخت گربه خور نتواند دنیا را چینی کند. رویای قشنگی است، نه؟
یکی از دولتهایی که کک افتاده است به تنبانش همین استرالیای خودمان است. اصلا اگر تا الان استرالیایی هست و چین و اندونزی "هاپولی" اش نکرده اند صدقه سر ارتش امریکاست و کویین الیزابت خوشگل مامانی. دیروز گویا تو رادیو دولتی استرالیا بحث بوده است سر همین که اگر آمریکا نتواند هزینه ارتشش را تامین کند آنوقت یکی بیاید چین را بکشد از برق! گویا یک طرف بحث معتقد بوده اند این اتفاق نمی افتد. یعنی چین این کار را نمی کند. از من می پرسید؟ زر می زنند احمقها! همه شان می دانند که چین الان دارد همان شکلی می بیندشان که تام وقتی گرسنه اش بود جری را می دید. این چین هم دیگر آن چینی نیست که موش از یک جایی اش بلغور می کشید. این چین شکم سیر، دمش را تکان بدهد، اول از همه باید بنشینیم به تماشای فیلم "بای بای ژاپن".
اما از دیشب که این بحث افتاد تو بچه ها، دارم فکر می کنم که اگر یک روز این اتفاق بیافتد، یعنی ارتشی به ما حمله کند که دفاع از کشور از عهده ارتش استرالیا به تنهایی برنیاید و نیاز باشد به بسیج همگانی – ارتش استرالیا یه کمی بزرگتر است از بسیج مسجد جامع نارمک – "من" داوطلب می شوم برای جنگ؟!
هرچه می گذرد بیشتر به این خاک وابسته می شوم. مسئله خاک نیست. مسئله جایی است که تو حرمت داری. اصلا انسانیت حرمت دارد. "حق" داری برای زنده بودن. فقط زنده نیستی و مجبور نیستی برای اینکه "گذاشته اند" زنده بمانی مثل سگ برایشان موس موس کنی. اینجا، توی این نزدیک به دوسال، بیشتر برایم وطن بوده است تا وطن خودم. دولت اینجا، همین الانش هم که پاسپورت اوزی ندارم، بیشتر مرا استرالیایی می داند تا دولت خودم مرا ایرانی. حالا با تمام این اوصاف، آیا برای این "وطن" خواهم جنگید؟ آیا آماده هستم که برایش بمیرم برای اینکه دست کثافت آنهایی که آنطرف برای آزادی ما دندان تیز می کنند، ازش کوتاه بشود؟ و می دانید چی فکر می کنم؟ فکر می کنم که اگر یک روز ارتش چین سر خرش را کج کند و از آن بالا سرریز کند پایین، اولین غیر نظامی که برای کشتن این حرامزاده های گربه خور تقاضای اسلحه کند منم! و می دانید چی ناراحتم می کند؟ اینکه مسئله اصلا دفاع از وطن و این حرفها نیست. مسئله این است که دیگر حاضر نیستم زیر سلطه یک حکومت احمق آدمخوار زندگی کنم.
و اما این روزها:
تعطیلات میان ترم است. میان ترم که می گویم منظورم آن میان ترم خودمان نیست. اینجا به آن ترم ما می گویند "semester" و هر "سیمستر" دو ترم است. الان ترم یک سیمستر اول امسال تمام شده است و ما زده ایم به کار تا یک کم "سِیوینگمان" را ببریم بالا دوباره. احتمالا ترم بعد از درس خبری نیست و متعاقبا از کمک هزینه تحصیلی. بنابراین "برو کار می کن مگو چیست کار". البت که یک گوشه چشمی هم به نهصد دلار بسته مالی دولت راد داریم که بدهند حالش را ببریم در این وانفسای بحران اقتصادی.
کلا که زندگی زیباست این روزها حتی اگر نتوانی دلیلش را بنویسی اینجا! روز آخر کلاس هم رفتیم و کلی راجع به آنزاک دی برایمان گفتند. شاید برای روشن شدن اینکه چرا من این کشور را دوست دارم بد نباشد یک چیزی را بنویسم:
"آنزاک دی" یا روز آنزاک مصادف است با 25 آوریل و مثلا روز ارتش. آنزاک به مجموعه نیروهای نیوزلند و استرالیا می گفته اند در طول جنگ اول. سال 1915 آنزاکی ها را می فرستند به نبرد گالیپولی. گالیپولی جایی است که ترکها به فرماندگی یکی دوتا از ژنرالهایشان – از جمله مصطفی کمال که بعدا شد آتاترک – مادر متحدین را هوا کردند. از جمله این متحدین آنزاکیها بودند که روز 25 آوریل در خاک گالیپولی پیاده می شوند. این نبرد تا آخر سال ادامه پیدا می کند و بیشتر از 8000 آنزاکی کشته می شوند. خبر برای خانواده های استرالیایی هولناک است . در طول جنگ اول هر خانواده استرالیایی به طور متوسط یک نفر را از دست می دهد. 25 آوریل می شود سمبل این فاجعه و از آن روز هر سال استرالیایی ها این روز را گرامی می دارند مثلا.
آنزاک برای استرالیایی ها روز مهمی است. حالا داشته باشید مهاجران ترک عزیز را که قدم به خاک استرالیا می گذارند. اگر با قطار از "اوبرن" رد شوید یک مسجد بزرگ می بینید که به شکل مسجد ایاصوفیه استانبول ساخته شده است. حالا حدس بزنید اسم مسجد چیست: "گالیپولی".
چندین هزار نیروی ایرانی در طول نبرد بازپسگیری فاو کشته شدند. می گویند فاو بزرگترین شکست نیروهای بسیج بود تا آن زمان و بیشترین تلفاتی که ایران در طول یک نبرد داده بود و سرآغاز شکستهای بعدی . حالا تصور کنید دولت در کشور را باز کند روی مهاجرین سنی عراقی. آنها اجازه داشته باشند مثلا آزادانه تمام مناسک مذهبی شان را که گاهی مخالف عقاید شیعه هم هست ادا کنند . کاری که سنی های خود ایران نمی توانند بکنند الان . بعد در حالی که خیلی هایشان رسما ایرانی حساب می شوند مثلا روزاستقلال عراق را جشن بگیرند و بریزند توی خیابان به هلهله و بزن و بکوب و خلاصه کلی چیزهای دیگر، و تازه بردارند توی تهران، جلوی چشم شما یک مسجد بسازند اسمش را بگذارند مسجد فاو. و تازه دولت هم نه تنها مخالفت نکند، در تمام این موارد حمایتشان هم بکند. چه حالی پیدا می کنید شما؟ این کاری است که ترکها و بقیه مسلمانها دارند توی استرالیا می کنند و هیچ کس حق ندارد بهشان بگوید بالای چشمتان ابروست.حالا فهمیدید چرا حاضرم برای این کشور بجنگم؟ البته اگر تا آن موقع نیفتد دست مسلمانها!
خلاصه که نزدیکیم به "آنزاک دی" . به قول معلم "TAFE" حداقل حرمت آنزاک را نگه دارید!









