اهورا فرزام را دوست دارم، چون اسمی است که خودم برای خودم انتخاب کرده ام و نه پدر و مادرم بنا به اعتقادات و خواسته های خودشان. فرزام به من خودم نزدیکتر است، یعنی به همان موجودیت گرفتار به نفرین قلم. نفرینی که دوستش دارم. مثل نیچه که بیماری وحشتناکش را دوست داشت و معتقد بود که به خلاقیتش کمک می کند. شاید قرار است فرزام هم نابهنگامی باشد در خیل انسان گله وار، و یا فقط نابجایی سودازده که خیال می کند در مسیر انسان، به مقصد ابرانسان گام بر می دارد.