تبليغاتX
و اینک ، آخر دنیا - و یک نفر دیگر، "آنجا" هرگز آزاد نشد

و اینک ، آخر دنیا

یک تبعید خود خواسته

" و عذابی را که بر شما فرستاده بودیم برگرداندیم، تا مگر در قدرت خدا بیاندیشید ، و خدا تواناترین قدرتمندان است."
این امروز صبح نازل شد وقتی که استیو داشت وسایلش را جمع می کرد که به اصطلاح "move" کند. ساعت 6 صبح خوابیده بودم تازه، که طبق معمول با لحن دلنشین شرقی استیو خوابم پاره شد به قول بیضایی. داشت با تلفن حرف می زد. بعد هم بلند شد و رفت یک دوش گرفت و آمد به جمع کردن وسایل و آنجا بود که من فهمیدم از لحاظ روان درمانی، وقتی شما سرتان درد می کند و توی خواب و بیداری هم هستید، فقط پنجاه درصد فحشهایی که به طور معمول به کار می برید یادتان می آید!
خلاصه سمفونی "زرت و زورت" زیپ و "خش و خوش" پلاستیک و "خرت و خورت" ساک و ... که تمام شد – حسن ختام برنامه صدای کوبش در بود – یک کمی خوابیدم تا ساعت یازده. بیدار که شدم دیدم طفلک زبان بسته ، یک "تی شرت" نایک خوشگل سورمه ای رنگ گذاشته است روی میز من. "یکهو" دلم برایش تنگ شد.
همخانه ای جدید هموطن است. "محمد مهدی" نامی از تهران. بچه خوبی است در دید اول. امروز "آئودری" آمد توی اتاق و گفت که دوستت ساعت 3 می آید. گفتم ایشان دوست ما نیستند، فقط هموطنیم. جانم! چقدر ناز می خندد این به قول امیر بشر. دارم به این نتیجه می رسم که من هم همیشه باید برای "move" کردن آماده باشم. فکر کنم بد جور داریم روی "یلو لاین" این "جیم" راه می رویم. هرچند امروز کشف کردم که خانه مال دختر خاله مادر آئودری است واین جیم جان ما یک جور "سرخانه" است. کلی محظوظ شدم. حالا اینکه به حال ما چه فرقی می کند و اینها ... بماند و اینها!
راستی ما توی روزنامه یک جوانمردی داشتیم به اسم آقای افشار عزیز. من از همین جا لازم می بینم که ضربه سر "سپهر حیدری" را با عشق فراوان به حضور ایشان هدیه کنم و عرض کنم که هرچند در این روزها ایران نیستم، ولی از همین راه دور در غم ایشان شریکم! خیلی حال داد!
و اما این سلمان رشدی مرتد ملعون بی تربیت احمق یک جمله دارد "نایس". حیفم آمد ننویسم:" و انسان حرامزاده هر چه خواست کرد و انداخت گردن خدا ".

سوراخ کیلید
: Olympic park
این دهکده المپیک سیدنی اعصاب مرا می ریزد به هم. هیچ چیزی نیست به جز چند تا استادیوم و کوفت و زهر مار. آن وقت هر روز اتوبوس اتوبوس "اسگل" می ریزند آنجا به عکس گرفتن. من اولین باری هم که دیدمش چیز چشم گیری به نظرم نرسید.
به هر حال، استادیوم های دهکده المپیک سیدنی، هر کدامشان متعلق هستند به یک شرکت خصوصی که هزینه های ساخت آن را پرداخته اند. این استادیومی که توی عکس می بینید به نام بانک "ANZ" استرالیاست و چند قدم بالاتر هم استادیوم شرکت مخابراتی "TELESTRA" قرار گرفته است. اوزی ها روی این میله ها اسم تمام استرالیایی هایی را که در دوره های مختلف المپییک شرکت داشته اند، به ترتیب حروف الفبا نوشته اند. چیزی که نفهمیدم این بود که اسامی دوره های بعد را چه می کنند.
زیر آن گنبدی آلاچیق شکل وسط هم، دور تا دور مونیتورهای بزرگ گذاشته اند که به طور دائم دارند تصاویر مربوط به لحظات حساس بازیها و افتتاحیه و اختتامیه را پخش می کنند. داخل بعضی از این میله ها هم مونیتورهای کوچکی هست که همان ها را پخش می کنند.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:37  توسط اهورا فرزام  |